استقبال طولاني ترين روز سال
بشر از نخستين روزي که نگاه خود را به جهان اطراف انداخت و کنجکاوانه شروع به بررسي جهاني کرد که وي را در خود فرا گرفته بود ، متوجه نظمي شد که در آسمان و در حرکت زمين و زمان وجود داشته است.
وي بر مبناي ساده ترين رويدادهاي تکرار شوند دست به انتخاب ابزارهاي طبيعي زد که بتواند با کمک آنها حساب زمانها را نگاه دارد.
ماه در اين بين شايد اولين جرمي بود که با توجه به تغييرات منظم و آشکاري که از خود نشان مي داد و در آسمان اندک اندک از حالت هلالي تازه به بدري کامل تبديل مي شد و دوباره راه نزول را طي مي کرد ، به عنوان مينايي براي تقويم در نظر گرفته شد و يک دوره گردش آن معادل يک ماه در نظر گرفته شد اما بررسي هاي جدي بعدي انسان را به واقعيت نامحسوس اما دقيق تري راهنمايي کرد و آن حرت ظاهري خورشيد در آسمان بود.
حرکتي که امروزه همگي به خوبي دليل آن را مي دانند اما در آن زمان بايد براي آن فرضيات زيادي دوخته مي شد اما اين فرضيات هر چه بود توانستند کمکهاي زيادي را به مردمان کهن بکنند و آنها واقعيات زيادي را از جهان اطراف کشف کردند.
واقعيت هاي که گاه گاه با جشن ها و آيين هاي مردمي نيز پيوند مي خورد و در دل زمان باقي مي ماند و تا هزاران سال به حيات خويش ادامه مي داد.
بياييد به آسمان نگاهي دقيق بيندازيم و براي دقايقي خود را جاي گذشتگان خود بگذاريم و از دريچه ديد آنها به اين گنبد مينا بنگريم.
اگر چنين تصوري را در ذهن خود ايجاد کنيد براي شما هم اين تصور دشوار نخواهد بود که خود را روي زمين و در مرکز نيمکره اي خواهيد يافت که بر فراز سر شما در آسمان شکل گرفته.
اين باور به نحوه ديدن چشم ما بازمي گردد که چون نمي تواند فاصله ها را در آسمان تخمين بزند بنابراين همه آنها را در يک فاصله از چشم قرار مي دهد. اين نيمکره در واقع بخشي از کره آسمان است که بر فراز سر شما قرار گرفته.
همين واژه ساده که يادگاري از دوره طولاني در تاريخ نجوم جهان - دوره زمين مرکزي - است هنوز هم يکي از پرکاربردترين لغات در زبان نجوم است و جالب اين که اگرچه قرنها است آن مدل از اعتبار افتاده و ديگر نمي توان کساني را يافت که هنوز به مرکزيت زمين اعتقاد داشته باشند اما هنوز واژه کره آسمان نه تنها باقي مانده که در دانش جديد به عنوان ابزاري محاسباتي حضور دارد. در نجوم جديد اين مفهوم تعريف مشخصي يافته است.
کره آسمان کره اي با قطر دلخواه ولي به اندازه کافي بزرگ است که به شکل پوسته اي کروي در اطراف زمين و هم مرکز با آن قرار گرفته است.
زماني که چنين پوسته اي را در اطراف زمين رسم کرديد تنها کار باقي مانده اين است که تصوير هر يک از ستاره ها و سياره ها و اجرام سماوي را روي آن رسم کنيد و به اين ترتيب جهان مريي شما محدود به همين کره اي مي شود که در آسمان رسم کرده ايد. چنين کره اي ابزاري فوق العاده نيرومند و وي در اختيار شما قرار مي دهد تا بتوانيد مرجع مناسبي براي اجرام آسماني و مختصات کيهاني رسم کنيد و از روي ان بتوانيد به آدرس دهي و مشخص کردن اين اجرام بپردازيد. براي اين که چنين کاري صورت پذيرد لازم است که برخي خطوط مرجع روي اين کره رسم شوند. ساده ترين خطوط و نقاطي که به ذهن ما مي رسند مشابه همان نقاطي است که روي زمين هم آنها را رسم کرده ايم. قطبين شمال و جنوب روي زمين امتداد محوري را مشخص مي کنند که زمين در حال چرخش وضعي به دور آن است.
حال اگر اين محور را ادامه دهيم در 2 نقطه کره آسمان را قطع مي کند که به آنها را قطب شمال سماوي و جنوبي سماوي مي گوييم اکنون شما مي توانيد حرکت وضعي زمين را حذف و اين حرکت را به کره آسمان منتقل کنيد به اين ترتيب اين ديگر زمين نخواهد بود که در هر 24 ساعت يک بار به دور خود مي گردد بلکه کره آسمان با همان سرعت ولي در جهت مخالف به دور زمين به حرکت درمي آيد به اين ترتيب دو نقطه اصلي اين مسير مشخص مي شود اما روي زمين خط مبناي ديگري هم وجود دارد که بسيار مهم است و آن دايره عظيميه است که عمود بر محور چرخش زمين رسم شده است ، استوا که دو نيمکره شمالي و جنوبي زمين را از هم جدا مي کند مي تواند نقش مرجع ديگري را هم ازي کند به همين دليل اين خط را نيز به طور مشابه به کره آسمان منتقل مي کنند و آن را استواي سماوي مي نامند. تنها دايره ديگري که باقي مانده است تا کره آسمان تکميل شود و به ابزاري کارآمد تبديل شود و آن دايره مسير ظاهري حرکت خورشيد در طول يک سال به دور زمين است.
خورشيد در اين مسير يک ساله از ميان صورت هاي فلکي منطقه البروج عبور مي کند و 13 صورت فلکي را درمي نوردد. اين مسير که به دايره البروج معروف است يکي از قديمي ترين يافته هاي انسان در آسمان است اکثر تمدنهاي کهن که ريشه هاي علمي قوي در اختيار داشته اند ، توانسته اند آن را شناسايي و به محاسبه بر مبناي آن بپردازند. اگر موقعيت اين دايره را با استواي سماوي مقاسه کنيم مي بينيم که اين دايره ها در دو نقطه همديگر را قطع مي کنند و با يکديگر زاويه اي معادل 23.5 درجه مي سازند. به اين ترتيب بخشي از دايره البروج در زير استوا و بخشي از آن بالاي استوا قرار دارد. زماني که خورشيد در نقطه اعتال بهاري قرار مي گيرد به برابري روز و شب مي رسيم و اين همان زماني است که از قرنها پيش مبدا و مبناي محاسبه نوروز ايراني بوده است.
6 ماه بعد خورشيد به اعتدال پاييزي مي رسد و در اين فاصله است که از نقطه اي از دايره البروج عبور مي کند که بيشترين فاصله را نسبت به خط استواي سماوي پيدا مي کند. به طور مشابه زماني که خورشيد فاصله ميان اعتدال پاييزي تا اعتدال بهاري را طي مي کند باز هم به نقطه اي مي رسد که بيشترين فاصله را تا استوا اما اين بار در زير خط استواي سماوي پيدا مي کند. به اين دو نقطه انقلابين و به ترتيب وقوع آنها را انقلاب تابستاني و زمستاني مي ناميم.
براي ما ساکنان نيمکره شمالي زماني که خورشيد به نقطه انقلاب تابستاني مي رسد به بيشترين ارتفاع خود از استواي سماوي مي رسد و در نتيجه در هنگام گذر آن از نصف النهار ناظر به بيشترين ارتفاع ممکن از افق خواهد رسيد. به دليل اين که خورشيد در اين هنگام خود را تا چنين ارتفاعي بالا مي کشد در نتيجه مسير طولاني تري را در آسمان پشت سر مي گذراند. اما آنچه در پيش روي ما است جشن خورشيد در 31 خرداد ماه ، آخرين روز بهار است.
در اين روز خورشيد در ساعت 15 : 56 خورشيد به اين نقطه خواهد رسيد و از آن پس خورشيد با ادامه مسيرش روي دايره البروج کم کم به اعتدال پاييزي مي رسيم و هر روز از طول روزها کاسته خواهد شد. در بسياري از کشورها مراسم گوناگوني براي بزرگداشت اين روز برگزار مي شود که شايد برجسته ترين آنها جشنواره تابستان در کنار استون هنج بناي باستاني و سنگي انگلستان باشد که زماني دور زمان اين رويداد را مشخص مي کرده است.
در ايران نيز امسال به اين مناسبت اولين جشنواره ساعتهاي آفتابي برگزار خواهد شد تا سنت جشنهاي طبيعي ايران بار ديگر احيا شود.
وي بر مبناي ساده ترين رويدادهاي تکرار شوند دست به انتخاب ابزارهاي طبيعي زد که بتواند با کمک آنها حساب زمانها را نگاه دارد.
ماه در اين بين شايد اولين جرمي بود که با توجه به تغييرات منظم و آشکاري که از خود نشان مي داد و در آسمان اندک اندک از حالت هلالي تازه به بدري کامل تبديل مي شد و دوباره راه نزول را طي مي کرد ، به عنوان مينايي براي تقويم در نظر گرفته شد و يک دوره گردش آن معادل يک ماه در نظر گرفته شد اما بررسي هاي جدي بعدي انسان را به واقعيت نامحسوس اما دقيق تري راهنمايي کرد و آن حرت ظاهري خورشيد در آسمان بود.
حرکتي که امروزه همگي به خوبي دليل آن را مي دانند اما در آن زمان بايد براي آن فرضيات زيادي دوخته مي شد اما اين فرضيات هر چه بود توانستند کمکهاي زيادي را به مردمان کهن بکنند و آنها واقعيات زيادي را از جهان اطراف کشف کردند.
واقعيت هاي که گاه گاه با جشن ها و آيين هاي مردمي نيز پيوند مي خورد و در دل زمان باقي مي ماند و تا هزاران سال به حيات خويش ادامه مي داد.
بياييد به آسمان نگاهي دقيق بيندازيم و براي دقايقي خود را جاي گذشتگان خود بگذاريم و از دريچه ديد آنها به اين گنبد مينا بنگريم.
اگر چنين تصوري را در ذهن خود ايجاد کنيد براي شما هم اين تصور دشوار نخواهد بود که خود را روي زمين و در مرکز نيمکره اي خواهيد يافت که بر فراز سر شما در آسمان شکل گرفته.
اين باور به نحوه ديدن چشم ما بازمي گردد که چون نمي تواند فاصله ها را در آسمان تخمين بزند بنابراين همه آنها را در يک فاصله از چشم قرار مي دهد. اين نيمکره در واقع بخشي از کره آسمان است که بر فراز سر شما قرار گرفته.
همين واژه ساده که يادگاري از دوره طولاني در تاريخ نجوم جهان - دوره زمين مرکزي - است هنوز هم يکي از پرکاربردترين لغات در زبان نجوم است و جالب اين که اگرچه قرنها است آن مدل از اعتبار افتاده و ديگر نمي توان کساني را يافت که هنوز به مرکزيت زمين اعتقاد داشته باشند اما هنوز واژه کره آسمان نه تنها باقي مانده که در دانش جديد به عنوان ابزاري محاسباتي حضور دارد. در نجوم جديد اين مفهوم تعريف مشخصي يافته است.
کره آسمان کره اي با قطر دلخواه ولي به اندازه کافي بزرگ است که به شکل پوسته اي کروي در اطراف زمين و هم مرکز با آن قرار گرفته است.
زماني که چنين پوسته اي را در اطراف زمين رسم کرديد تنها کار باقي مانده اين است که تصوير هر يک از ستاره ها و سياره ها و اجرام سماوي را روي آن رسم کنيد و به اين ترتيب جهان مريي شما محدود به همين کره اي مي شود که در آسمان رسم کرده ايد. چنين کره اي ابزاري فوق العاده نيرومند و وي در اختيار شما قرار مي دهد تا بتوانيد مرجع مناسبي براي اجرام آسماني و مختصات کيهاني رسم کنيد و از روي ان بتوانيد به آدرس دهي و مشخص کردن اين اجرام بپردازيد. براي اين که چنين کاري صورت پذيرد لازم است که برخي خطوط مرجع روي اين کره رسم شوند. ساده ترين خطوط و نقاطي که به ذهن ما مي رسند مشابه همان نقاطي است که روي زمين هم آنها را رسم کرده ايم. قطبين شمال و جنوب روي زمين امتداد محوري را مشخص مي کنند که زمين در حال چرخش وضعي به دور آن است.
حال اگر اين محور را ادامه دهيم در 2 نقطه کره آسمان را قطع مي کند که به آنها را قطب شمال سماوي و جنوبي سماوي مي گوييم اکنون شما مي توانيد حرکت وضعي زمين را حذف و اين حرکت را به کره آسمان منتقل کنيد به اين ترتيب اين ديگر زمين نخواهد بود که در هر 24 ساعت يک بار به دور خود مي گردد بلکه کره آسمان با همان سرعت ولي در جهت مخالف به دور زمين به حرکت درمي آيد به اين ترتيب دو نقطه اصلي اين مسير مشخص مي شود اما روي زمين خط مبناي ديگري هم وجود دارد که بسيار مهم است و آن دايره عظيميه است که عمود بر محور چرخش زمين رسم شده است ، استوا که دو نيمکره شمالي و جنوبي زمين را از هم جدا مي کند مي تواند نقش مرجع ديگري را هم ازي کند به همين دليل اين خط را نيز به طور مشابه به کره آسمان منتقل مي کنند و آن را استواي سماوي مي نامند. تنها دايره ديگري که باقي مانده است تا کره آسمان تکميل شود و به ابزاري کارآمد تبديل شود و آن دايره مسير ظاهري حرکت خورشيد در طول يک سال به دور زمين است.
خورشيد در اين مسير يک ساله از ميان صورت هاي فلکي منطقه البروج عبور مي کند و 13 صورت فلکي را درمي نوردد. اين مسير که به دايره البروج معروف است يکي از قديمي ترين يافته هاي انسان در آسمان است اکثر تمدنهاي کهن که ريشه هاي علمي قوي در اختيار داشته اند ، توانسته اند آن را شناسايي و به محاسبه بر مبناي آن بپردازند. اگر موقعيت اين دايره را با استواي سماوي مقاسه کنيم مي بينيم که اين دايره ها در دو نقطه همديگر را قطع مي کنند و با يکديگر زاويه اي معادل 23.5 درجه مي سازند. به اين ترتيب بخشي از دايره البروج در زير استوا و بخشي از آن بالاي استوا قرار دارد. زماني که خورشيد در نقطه اعتال بهاري قرار مي گيرد به برابري روز و شب مي رسيم و اين همان زماني است که از قرنها پيش مبدا و مبناي محاسبه نوروز ايراني بوده است.
6 ماه بعد خورشيد به اعتدال پاييزي مي رسد و در اين فاصله است که از نقطه اي از دايره البروج عبور مي کند که بيشترين فاصله را نسبت به خط استواي سماوي پيدا مي کند. به طور مشابه زماني که خورشيد فاصله ميان اعتدال پاييزي تا اعتدال بهاري را طي مي کند باز هم به نقطه اي مي رسد که بيشترين فاصله را تا استوا اما اين بار در زير خط استواي سماوي پيدا مي کند. به اين دو نقطه انقلابين و به ترتيب وقوع آنها را انقلاب تابستاني و زمستاني مي ناميم.
براي ما ساکنان نيمکره شمالي زماني که خورشيد به نقطه انقلاب تابستاني مي رسد به بيشترين ارتفاع خود از استواي سماوي مي رسد و در نتيجه در هنگام گذر آن از نصف النهار ناظر به بيشترين ارتفاع ممکن از افق خواهد رسيد. به دليل اين که خورشيد در اين هنگام خود را تا چنين ارتفاعي بالا مي کشد در نتيجه مسير طولاني تري را در آسمان پشت سر مي گذراند. اما آنچه در پيش روي ما است جشن خورشيد در 31 خرداد ماه ، آخرين روز بهار است.
در اين روز خورشيد در ساعت 15 : 56 خورشيد به اين نقطه خواهد رسيد و از آن پس خورشيد با ادامه مسيرش روي دايره البروج کم کم به اعتدال پاييزي مي رسيم و هر روز از طول روزها کاسته خواهد شد. در بسياري از کشورها مراسم گوناگوني براي بزرگداشت اين روز برگزار مي شود که شايد برجسته ترين آنها جشنواره تابستان در کنار استون هنج بناي باستاني و سنگي انگلستان باشد که زماني دور زمان اين رويداد را مشخص مي کرده است.
در ايران نيز امسال به اين مناسبت اولين جشنواره ساعتهاي آفتابي برگزار خواهد شد تا سنت جشنهاي طبيعي ايران بار ديگر احيا شود.
پوريا ناظمي
+ نوشته شده در سی و یکم خرداد ۱۳۸۵ ساعت توسط فرهاد قاسم زاده
|
من فرهاد از علاقمندان به نجوم هستم.